روزهای رفته

هرچیز را هم که تقصیر من بیندازی/ عاشق شدن من/ تقصیر توست...

200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دیروز رفتم بانک که مصاحبه عملی برای پست مدیریت ITبدم... خیلی خوب بود ولی نتیجه هنوز معلوم نیست... بین من و یه نفر دیگه قراره یه نفر رو انتخاب کنن... خدا کنه هر چی صلاحه اتفاق بیفته... حتی اگه من انتخاب نشم هم مهم نیست برام... تصمیم دارم که هیچ چیز رو به زور نخوام٬ چون نتیجه عکس می ده...

از این شعر جدید سیاوش قمیشی فقط به خاطر ملودی قدیمیش و این یه بیت خوشم میاد:

من فقط عاشق اینم ٬حرف قلبتو بدنم

الکی بگم جدا شیم ٬تو بگی که نمی تونم...

قبلا زیاد برام پیش اومده بود که از این حرفای الکی برای دونستن حرف قلب کسی استفاده کنم... اما الان دیگه نه... شاید چون حرف قلب کسی رو نمی خوام بدونم... دونستن حرف قلب کسی که اونقدر دوستش داشتم برام کافی بود که دیگه نخوام واقعیت چیزی رو بدونم و ضربه بخورم... 

خواهر کوچیکم رفته از طرف دانشگاهشون مشهد... اون یه خواهرم هم دو روزه با شوهرش رفتن تهران برای خرید... من شدم تنها بچهء خونه... این قدر مامانم لوسم می کنه :دی ... خیلی با حاله...

دلتنگ شدم باز...

+نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن 1388ساعت9:12 PMتوسط سایه | نظرات (0)


حس الانم مثل یه نفره که بهش گفتن نمی شه دیگه اون کاری که می خوای رو بکنی مگه اینکه بگی پرتغال فروش سر کوچه عمه پدربزرگ خدابیامرزت اسمش چی بود؟!!!!!!!!!!

به خدا هنوز نمی دونم قراره چه کار کنم...

پریشب تا حالا هی دارم فکر می کنم...

بی نتیجه...

آخه اینم زندگیه که من دارم؟!!!

+نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن 1388ساعت10:53 PMتوسط سایه | نظرات (2)


امروز رفتم شرکت برای تسویه حساب... به طرز افتضاحی باهام تسویه کردن...اولا که من حدود ۵ میلیون طلب داشتن و این مبلغ رو طی هوارتا چک دو ماه یک بار بهم دادن که موعد آخرین چک شهریور سال ۹۰ هست... دوما سفته ام رو پس ندادن و فرمودن تا دو سال پیششون می مونه... سوما من خیلی احمقم اگه یک بار دیگه از این کلاه ها سرم بره... با مامانم رفته بودم برای تسویه، اولش مدیر عامل گفت که ما واقعا از ایشون ممنون هستیم و خیلی متاسفیم که ترک همکاری کردن... یه عالمه هم از من تشکر کرد، بعد رسید به اینکه وضعیت شرکت خیلی بده و این حرفا... منم فهمیدم که چی می خواد بگه... هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم... تا جایی که مامانم هی بهم می گفت آروم باش... بعد هم یه عالمه بهش نفرین کردم چون می دونستم که خیلی در این موارد می ترسه... بعد هم یه عالمه در مورد اینکه می دونم چه کلاه برداری هایی می کنه حرف زدم... دیگه به جایی رسید که اون هم شروع کرد به دفاع کردن... من هم با یه لبخند کج توی چشماش نگاه می کردم، تا یه دفعه ساکت شد... بهش گفتم همه اینا رو گفتی ولی بدون از این به بعد هر بلایی سرت بیاد به خاطر اینه که حق منو خوردی و اومدم با مامانم بیرون(البته مسخره بود حرفم ولی گفتم چون اعتقاد دارم اگه حق با من باشه به سزای ناحقی که کرده می رسه)...کلی ترسید ... حالا من موندم و یه عالمه چک که به هیچ دردی نمی خورن...ولی الان دیگه خیالم راحته که تموم شد...

مورد دیگه اینکه شماره سفته ام رو به طرز معجزه آسایی پیدا کردم... هوراااااا... حالا می شه روش اقدام کنم و بگیرمش...

این روزا خیلی نگران و عصبانی بودم... نه فقط به خاطر پولم. ...به قول مامانم پول ارزش حرص نداره... به خاطر نامردی هایی که در حقم شد توی اون شرکت و مقصرش هم خودم بودم.... قول میدم دیگه بدون مطالعه هیچ کاری رو انجام ندم...

دختر خاله ام اینا سه شنبه می رن دبی...و البته رعنا  هم می ره :دی ... از حالا دلم براش تنگ شده...

دیشب هم که دوباره همه چیز ریخت به هم... خیلی ناراحتم...نمی خوام باز دنبال مقصر بگردم... چون بی فایده است... فقط دلم می خواست می تونستم همه حرفام رو می زدم... اما نمی تونم... نه اینکه حرف خاصی باشه هااا٬ اما نمی تونم راحت باشم ...


+نوشته شده در شنبه 17 بهمن 1388ساعت11:22 PMتوسط سایه | نظرات (0)



معادله ۱

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح       الاغ = خواب + خوراک 

 پس   انسان = الاغ + کار + تفریح      وبنابراین      انسان – تفریح = الاغ + کار      به عبارت دیگر انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد        الاغ = خواب + خوراک      پس      مرد = الاغ + درآمد     و بنابراین  مرد – درآمد = الاغ

معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول    الاغ = خواب + خوراک   پس  زن = الاغ + خرج پول     وبنابراین  زن – خرج پول = الاغ    به عبارت دیگر زنی که پول خرج نمی کند = الاغ
نتیجه گیری:    از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند   پس:   فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها  تبدیل به الاغ شوند..
 و
 فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.    بنابرین داریم …    مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول
و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:   مرد + زن = ۲الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند!

+نوشته شده در شنبه 17 بهمن 1388ساعت01:15 AMتوسط سایه | نظرات (0)


شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.
شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ی حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! 

+نوشته شده در چهارشنبه 14 بهمن 1388ساعت00:35 AMتوسط سایه | نظرات (1)


دلم یه فیلم خیلی قشنگ می خواد ببینم...کسی نظری نداره؟

+نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن 1388ساعت10:08 PMتوسط سایه | نظرات (2)


پنجشنبه و جمعه باغ بودیم...خیلی خیلی سرد بود ولی همه بودن و کلی خوش گذشت...شب که رسیدیم مجبور شدم برم خونه دخترخاله ام که تنها نباشه...دخترش نذاشت تا صبح درست بخوابم...دیروز هم از صبح زود با خواهرم رفتم دندونپزشکی و ظهر فقط رسیدم که ناهار بخورم و بعدش برم برای مصاحبه بانک...بعد از اون هم یکی از دوستام رو دیدم و با هم رفتیم یه کم دور زدیم... نزدیکای خونه که رسیدم مامان اینا داشتن می رفتن بیرون و منو هم با اصرار بردن...

اینا همه رو گفتم که کاملا توجیه بشم که چرا از دیشب تا الان یه سره توی تختم بودم و  کلا  یک ساعت هوشیای کامل داشتم :دی

کلاس امروز عصرم توسط شاگردای تنبلم تعطیل شد...

فردا عصر یه قرار مسخره دارم...از الان دلشوره گرفتم که برم چی بگم؟ می دونم که جوابم به این یکی هم مثل بقیه است...

خوابم گرفت باز...

+نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن 1388ساعت3:02 PMتوسط سایه | نظرات (2)



تعداد بازدید ها: 18116